تبليغاتX
خدای آسمان ها
منت خداي را عز وجل كه طاعتش موجب قربتست و به شكر اندرش مزيد نعمت
سلاممممممممممممم

دوباره اومدم. با دلی پر از درد وسری پر از سوال.دوباره می خوام شروع کنم. شاید دیر به دیر بشه ولی هستم میام.  کمکم کنید تا دوباره وب پا بگیره تا بتونم بنویسم. التماس دعا. به امید خدا با توکل به خدا دوباره شروع می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 2:42  توسط سمانه | 

 

سلام خدای خوبم.

چقدر سلام کردن بهت قشنگه. چقدر دوست دارم بهت سلام کنم. خدایا چقدر دوستت دارم. خدای آسمونهام ، خدای خوبم، دنیای سیاهت داره کم کم رنگی می شه. انگار رنگها رو توی آسمونت پیدا کردی. انگار خودت هم فهمیدی که چقدر دنیات بی رنگه. فهمیدی که دنیای بی رنگت چقدر قشنگ تر می شه اگر یه کم رنگ بپاشی توش؟ خدای خوبم می دونم که همیشه اینا رو می دونستی. می دونم. ولی نمی دونم چرا تا به حال به فکر رنگی کردن دنیات نبودی؟ نمی دونم چرا تا به حال این همه فریاد بی صدا رو نمی شنیدی؟ نمی دونم حالا چه اتفاقی افتاده که بعضی از حرفهام رو می شنوی. نمی دونم چی شده که بعضی از حرفهام شنیدنی شدن. من که حرف زدنم فرقی نکرده!!! پس چی شده که حالا می شنوی ولی اون وقتها نمی شنیدی؟؟ دوست دارم بدونم. بدونم چی شده. نمی دونم چه کاره خوبی کردم که باعث شد حرفهام رو بشنوی. ولی هر اتفاقی که افتاده بازم ازت ممنونم. ممنونم که شنیدی. حتی اگر از ده تا حرف من یکیش رو هم بشنوی برام کافیه. همون برام بسه. خدایا ممنون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 10:47  توسط سمانه | 

یکشنبه 

 در دیدار نخست آن همه خورشید
 دستادست تو بودم
 گفتی : سه قلب سر به زیر نشانی خانه ی اوست
 و باد بی قرار
 روسری سیاه تو را به نام من دزدید
 در زدیم
صدای سرفه خبر از آمدنش می داد
 به نگاهی درد تمام ترکه ها را از خاطرم برد
گفتم : آزادی ام ‚ آزادی ات ‚ آزادی مان
 صرف آرزو چه دشوار است پدر
جوابش تلخ بود دردی هزار ساله
 جمجمه ی پدرانمان خشت مناره ی چنگیز است
 بهترین خاطراتمان از اسکندر به جا مانده
 در بهار بی بار و برگی زیسته ایم
چگونه می خواهی چنارمان سبز باشد ؟
 در پناه سه استکان حقیقت گریستیم
 پاسفت کرده بود 
  

                           یغما گلرویی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 13:18  توسط سمانه | 

شنبه

 ناظم ما می گفت
 پیش بزرگترها فظولی موقوف
و من فضول بودم
 نه دسعت به سینه ی سکوت
 نه سربراهمشق مسیر مدرسه
تجدیدی هزار مرتبه نوشتن تکرار نخواهد شد
 تجدیدی دوستت دارم گوشه ی کتاب جبر
تجدیدی مداوم ترکه و تنبیه
 تجدیدی برپا ناشنیده ی معلم
تجدیدی برجا نماندن زنگ آخر
تجدیدی دیوار کوتاه ته حیاط
 فراش فربه مدرسه به گرد گریز من هم نمی رسید
بر نیمکت سبز همان پارک سوت و کور می نشستم
جریمه های عاشقانه ی خود را رج می زدم
 آن زن ستاره دارد
 آن زن عشق دارد
 آن زن ترانه دارد
سوالهای ساده قد می کشیدند
 چرا آن ماهی سیاه به دامنه ی دور دریا نرسید ؟
 چرا پدربزرگ که با دعاهای مداوم من زنده نشد ؟
چرا کسی گوش آقای مدیر را نمی کشد
وقتی داد می زند و حرفهای بد می گوید ؟
مگر خط کش برای خط کشی کردن دفاتر نیست ؟
 پس چرا آقای ناظم راه استفاده از آن را نمی داند ؟
 این خطوط خون مرده از کف دستهای من چه می خواهند ؟
 دانستن مساحت مثلث به چه درد من می خورد ؟
و هیچکس از کسان من نمی دانست
 که با همین سوالهای ساده بی حصار
 راهی به سواحل ستاره باز خواهم کرد
 راهی به رهایی رویا
 و خانه ی شاعری بزرگ
 که رئ به اینه دعا می کرد

                                          یغما گلرویی


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 13:12  توسط سمانه | 

 

سلاممممممممممممممم.

من برگشتم. خیلی خوشحالم از اینکه دوباره باهاتون حرف می زنم. مسافرت خوبی بود. واقعا جای همتون خالی. اگر بخوام به ترتیب بگم از اصفهان رفتیم تهران و بعد رشت، تالش، بندر انزلی،آستارا،اردبیل، سرعین و بعد هم همین مسیر رو برگشتیم. خوش گذشت خوب بود. امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه. تا یکی دوروز دیگه هم نتایج قطعی می یاد مثل همیشه دعام کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 12:58  توسط سمانه | 
 

 

سلام. 

همتون که حالتون خوبه؟؟ راستش اومدم بگم یه دوهفته ای دارم می رم مسافرت و نیستم. ولی شما وب رو تنها نزارید. میثم هم شاید سر بزنه. به امید دیدارررررررررررررررررررررررررر

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 18:25  توسط سمانه | 

                  

 

 

 

                      

 

 

خدایا چقدر خوبه وقتی که تو سلام بنده هات رو جواب می دی!!! چقدر دوست دارم سلام کردن رو بهت وقتی که فکر می کنم ممکنه جوابی ازت بشنوم. چقدر جواب دادنت قشنگ و دلپذیره. چقدر ساده و بی ریا. خدا جونم سلام. سلام خدای مهربونم. سلام بهترینم. ........ خیلی وقت بود که نمی تونستم اینجوری بهت سلام کنم. خیلی وقت بود که نوشته هام سلام نداشت. خیلی وقت بود که از بس سلام کرده بودم و جوابی نشنیده بودم نمی تونستم سلام کنم بهت.... ولی حالا دوست دارم بهت سلام کنم حتی اگر جوابی نشنوم.دوست دارم صدات کنم. دوست دارم دائم به در گاهت دعا کنم. دوست دارم ازت چیزی رو بخوام حتی اگر بی جواب باشه.حالا دیگه می دونم که صدام رو می شنوی حتی اگر جواب ندی. این برای من یعنی همه دنیا. این یعنی اینکه بهتر از این چیزی نمی تونم ازت بخوام. این یعنی اینکه تمام این مدت صدام رو می شنیدی. این یعنی اینکه تمام این مدت تمام حرفهام رو شنیدی. من به غیر از این دیگه چی می خوام خدای خوبم؟ خدایا ممنون که حرفهام رو شنیدی. خدا جونم ممنون که بهشون گوش دادی. خدا جونم ممنون که منو بنده خودت حساب کردی. خدا جونم ممنون که با این همه گناه بازم حرفهام رو شنیدی. خدا جونم دوستت دارم. دوستت دارم بیشتر از همیشه و یه جور دیگه. دوستت دارم خدا جونم. خدای آسمونهام از تمام کارهایی که برام کردی ممنون. ممنون....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 0:22  توسط سمانه | 
 

خدایا ممنون. خدایا ممنون از لطفت. خدای خوبم خدای آسمونهام نمی دونم چه جوری باید ازت تشر کنم به خاطر لطفی که بهمون کردی. هنوز باورم نمی شه. هنوز باورم نمی شه که دعاهام مستجاب شده.خدایا ازت ممنونم. خدایا تو منو می بینی تو صدای منو می شنوی. هیچ چیز بهتر از این نمی شه. خدایا تشکرررر. تشکرررررررررررررررررررررررررر..........................

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/26ساعت 15:57  توسط سمانه | 

 

زندگی زیباست، ای زیبا پسند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 1:9  توسط سمانه | 

 

                       

                        

                          

 

 

خدایا نمی دونم چه جوری باید سلام کنم بهت. نمی دونم چه جوری باید چیزی رو ازت بخوام. خدا طریقه حرف زدن باهات رو گم کردم. خدایا طریقه با تو بودن رو گم کردم. طریقه از تو گفتن رو گم کردم. نمی دونم با چه زبونی باید ازت بخوام یا با چه نشونی دنبالت بگردم. خدا چقدر سخته پیدا کردنت. چقدر سخته از تو گفتن و با تو نبودن. چقدر سخته همیشه دنبال تو گشتن. چقدر سخته خیال همیشه با تو بودن. خدا کاش می شد دیدت. خدا کاش می شد احساست کرد. خدایا نمی دونم احساسم نسبت به تو چیه. خدایا نمی دونم اسم این احساس رو چی بزارم. کاش همیشه در حسرت یک لحظه با تو بودن نبودم. خدایا کاش همیشه در حسرت یه نور، یه صدا،یه نشونی از تو نبودم. خدایا کاش اینقدر حقیر نبودم. کاش اجازه شناخت و دیدن تو رو داشتم. خدا جونم چه جوری می شه برگشت به مسیر سبزت؟ خدا کاش می دونستم چی شد که مسیر سبزت رو گم کردم. خدایا نمی دونی چقدر بهت احتیاج دارم. نمی دونی چقدر بهت نیاز دارم. کاش منو جزء بنده هات حساب می کردی. کاش منم توی دنیای تو جایی داشتم. کاش...........

 

ای کاش که جای آرمیدن بودی

 

                                            این ره دور را امید رسیدن بودی

 

 

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

 

                   

                                            چون سبزه امید بردمیدن بودی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 20:31  توسط سمانه | 
                                

برایت آسمان را دست کاری می کنم

رنگش را با طلوع چشمانت ،  

                                        

                                       با زیبایی لبخندت و

                                       و با شکوه و عظمت دستهایت در هم می آمیزم

                                       و آن را فدای یک تار مویت می کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 1:16  توسط | 

 

 

خدایا دورشدم ازت. دور شدم از تمام هستیت. از خودم. از دنیای سنگت. از همه چیز. هر چی می یام به طرفت تو می ری عقب تر. خدایا این به تلافی همه فکرهای بدیه که کردم؟ خدایا نمی دونی چقدر بهت احتیاج دارم. حتی به نشنیدن هات. ندیدن هات. خدایا می خوام برگردم راهی رو که رفتم. خدایا می خوام برگردم و پیدا کنم چیزهایی رو که توی این راه رفته گم کردم. خدایا می تونم پیداش کنم؟؟؟ خدایا می تونم خودم رو. تو رو پیدا کنم؟؟؟ خدایا بازم راه پرپیچ و خمت رو اشتباه رفتم. وای خدای من چقدر ناکجاآباد توی دنیای سنگت زیاد هست. خدایا چقدر دنیای سنگت بی رنگ شده. خاکستری.... خاکستری....... این تنها رنگیه که توی این دنیات می بینم. دنیای خاکستری با آدمهای سیاه و سفید. چقدر خنده داره که بخوای بین این همه بی رنگی قرمز باشی!!! خدایا من از مسیز سبزت دور شدم چون می خواستم توی تمام بی رنگی هات پررنگ ترین رنگ باشم. این بود گناهم. این بود که تو هر روز بی رنگ تر شدی. این بود که حالا خودت رو بهم نشون نمی دی. من زیاد خواستم از دنیای سنگت؟ اگر می دونستم اینقدر دنیات سنگه هیچوقت ازش چیزی نمی خواستم. فکر می کردم روی این دنیای سنگت ممکنه گیاه سبزی هم رشد کنه. اشتباه کردم. اشتباه کردم خدای من. یه سنگ همیشه یه سنگه. همونطوری که خاکستری همیشه خاکستریه. یه روزی باید جلوی این خوشبینی گرفته می شد. ولی ای کاش تو هم یه کم سعی می کردی تا حداقل خاکستری دنیات اینقدر سیاه فام نباشه.

 

 

     

 

 کاش یه کم سعی می کردی.من حداقل سعی کردم که اون رنگی که می خوام باشم. خدا تو خسته نشدی؟؟ تو از این همه بی رنگی خسته نشدی؟؟ چرا رنگ نمی پاشی توی دنیات؟؟؟ چرا یه کم حداقل یه کم رنگیش نمی کنی؟؟ خدایا من از دنیای بی رنگت خسته شدم. من از این همه بی رنگی خسته شدم. من نمی خوام اینقدر بی رنگ باشم. من نمی خوام راهی رو که هزار هزار ساله همه رفتن دوباره برم. من یه راه تازه می خوام. یه راه جدید. هر چند پر خطر. ولی آزموده را دوباره آزمودن خطاست. من نمی خوام همون راه همیشگی رو دوباره برم. شاید فرقم با بقیه همینه. من دوست دارم با تقدیر و سرنوشتی که می گن تو از ازل اونا رو رقم زدی بجنگم. من این جنگ رو دوست دارم. من جنگ برای بودن رو دوست دارم. من به این جنگیدن احترام می زارم و می خوام که ادامه اش بدم. نمی دونم شاید تو هم از بنده های همیشه مطیع خوشت نیاد. ولی من با تو نمی جنگم. من با دنیای سنگت می جنگم. با چیزی که معتقدم می تونم تغیرش بدم.من می خوام به خودم، حداقل به خودم ثابت کنم که تقدیر و سرنوشت رو هم می شه عوض کرد. شاید با پشتکار و نا امید نشدن. ولی من تا حالا هزار بار ناامید شدم، باهات قهر کردم و بعد امیدوار شدم و با هات آشتی کردم. نمی دونم چقدر از این قهر و آشتی ها رو قبول کردی ولی فقط ازت می خوام که همیشه حتی اگر کمکم نکنی تنهام نزاری. نمی خوام توی این دنیای بی رحمت منو به خودم واگزار کنی. نمی خوام همیشه به انتظار روزها و روزهای دنیات باشم. کمکم کن. خدایا کمکم کن. بزار برم.بزار برم اون راهی رو که می خوام برم.......... شاید آخر اون راه خود تو به انتظارم نشسته باشی!!! خدا رو چه دیدی؟!!!..........

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 0:39  توسط سمانه | 
                       

تا بحال به زندگیتون فکر کردید؟؟؟ آره به زندگیتون. به طریقه زندگی کردنتون. به اینکه توی این زندگی چه کارهایی می تونستید بکنید و نکردید؟ به اینکه توی این زندگی چه کارهایی نمی خواستید بکنید و مجبور شدید بکنید؟؟ یا چه کارهایی دلتون می خواسته بکنید و نتونستید؟؟ این زندگی اینقدر پیچ و خم داره که یه وقتایی آدم توش گم می شه. البته یه وقتایی هم توی همون پیچ و خم ها می تونه خودش رو پیدا کنه. این یکی خیلی سخته. ولی اگر بشه حرف نداره. اون وقت می فهمه که توی این دو روز زندگی چه کارهایی کرده. چه کارهایی نکرده و چه کارهایی می تونه بکنه. این خیلی با ارزشه. فکر کنید اگر واقعا زندگی دو روز بود، البته دو روز ما، اون موقع چی می شد؟ چی کار می کردیم توی اون دو روز؟؟ حتما هممون سعی می کردیم توی اون دو روز بهترین زندگی رو بکنیم. این خیلی طبیعیه. ولی شما می دونید بهترین طریقه زندگی کردن چیه؟؟؟ توی این دنیا باید چه جوری زندگی کرد؟؟؟ این چیزیه که منم واقعا دلم می خواد بدونم. جوابم رو می دید؟؟؟ شاید با هم بتونیم به یه جمع بندی برسیم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 11:1  توسط سمانه | 

 

 

خدایا می خوامت. می خوامت. می خوام کمکم کنی. می خوام خودت رو بهم نشون بدی. یا شاید هم می خوام خودم رو بهم نشون بدی!!! آره خدای خوبم می خوام کمکم کنی تا خودم رو بشناسم. می خوام خودم رو پیدا کنم. چقدر خوبه که آدم خودش رو بشناسه. علایق خودش رو بدونه. بتونه به خواسته های خودش احترام بزاره. من می خوام بتونم خودم رو پیدا کنم. با کمک تو خدای خوبم. آدمی که خودش رو بشناسه بقیه مردم رو بهتر می تونه بشناسه. آدمی که خودش رو دوست داشته باشه بهتر می تونه بقیه رو دوست داشته باشه. من می خوام این کار رو بکنم. من می خوام بتونم آدمها رو بشناسم. می خوام بتونم درکشون بکنم و دوستشون داشته باشم. می دونم خدای خوبم می دونم کار سختیه. ولی اینم می دونم که اگر تو بخوای هر کاری ممکنه. پس کمکم کن. کمکم کن تا بتونم نا شناخته ترین موجوداتت رو بشناسم. من می خوام با اونا زندگی کنم.....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 18:8  توسط سمانه | 

 

باید شروع کرد. بالاخره یه روزی از یه جایی باید شروع کرد. شاید هیچوقت فکر نکنی که ممکنه یه روز از اونجا شروع کنی ولی دقیقا از همون جایی که هیچوقت فکرش رو نمی کنی مجبوری که شروع کنی. وگرنه می مونی توش. کاش جرات این شروع کردن رو داشته باشیم. کاش بتونیم قبول کنیم زمین خوردن هاشو. کاش اینقدر محکم باشیم که بتونیم دوباره و سه باره بلند بشیم. کاش بتونیم راه رفتن رو در مسلک کسایی که می خوایم بهشون بپیوندیم یاد بگیریم. کاش رها نشیم. کاش به خودمو وا گزاشته نشیم. کاش بتونیم ادامه بدیم راهی رو که شروع کردیم. خدایا. خدای خوبم. خدای آسمونهام. صدام رو می شنوی؟؟؟ تو هم موافقی؟؟ می دونم که می دونی باید راهی رو که شروع کردیم با تمام سختی هاش ادامه بدیم و تمومش کنیم. می دونم که تو هم همینو ازمون می خوای. می دونم. ولی خدا جونم خودت می دونی که این راه چقدر سخت و پر پیچ و خمه. فقط کمکمون کن. فقط تنهامون نزار. خدایا. خدای خوبم. خدای آسمونهام. دستت رو می خوام. دست محکم و گرمت رو می خوام. خدا جونم. بازم فقط می تونم بگم کمکمون کن. نمی دونم دیگه باید چه تلاشی می کردیم که نکردیم. خودت هم می دونی تا جایی که می تونستیم رفتیم. تا جایی که می شد توی مسیر سرنوشتت حرکت کردیم. خدا جونم به خودت قسم دیگه بقیه اش کار خودته. از ما دیگه کاری بر نمی یاد. خدایا خودت کمکمون کن. خدای خوبم فقط تو از این عشق اون جوری که واقعا هست خبر داری. فقط تو می دونی توی این مدت ما چی کشیدیم. پس خودت کمکمون کن.خواهش می کنم..... ما فقط تو رو داریم......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28ساعت 11:39  توسط سمانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
روزه داران ماه نو بينند و ما ابروي دوست
منت خدای را عزوجل كه طاعتش موجب قربتست و به شكر اندرش مزيد نعمت
: هر نفسي كه فرو مي رود ممد حياتست و چو ن برايد مفرح ذات
: پس در هر نفس دو نعمت و بر هر نعمت شكري واجب
: از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد

پیوندهای روزانه
من و دل خودم(فرشته عزیز)
پشت در زندگی.. الی عزیز
سوگند به عشق. دوستی عزیز
پرسپولیس عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
نویسندگان
سمانه
پیوندها
ورزشی
بودن يا نبودن يعني نگاه تو .....؟!
پرسپولیس عشق زندگی...
مرد انیشه ها
سلطان عشق
سه نقطه های باحال
سوگند به عشق. دوستی عزیز
پشت در زندگی.. الی عزیز
حامد دوستی جدید و عزیز
اقا محمد گل. کلبه عشق من و تو
چهار چشمی عزیز. جور دیگر باید دید
دانیال و بنزو. یه لنگه کفش پیر و در به داغون
مرغ دریایی(پرنده)
قربونت برم خدا.....(الناز عزیز)
خیلی تنهام(سعیدعزیز)
قسم خورده(دوستی عزیز)
قاصدک
من و دل خودم(فرشته عزیز)
تنهایی (مجید)
باران عشق(حسام)
سایه خاکستری(نیمای عزیز)
آرزوی آرزوها (مهدیس و آرزوی عزیز)
آشپزی مدرن
یادداشتهای بچه محل(غزال عزیز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان